دلخوشی های یک سی ساله

 

امسال برای تولدم هدیه های خاصی گرفتم. یک ترانه، چند شاخه گلی که یادش رفته بود توی آب بگذارد و کمی پژمرده بود، کاوش کلمات و.. مهم تر از همه: یک شعر.

جدای از هدایای خاص، تمام هدیه هایی که امسال گرفتم، سرشار از توجه و محبت بود.

اکثر هدایای من ردی از رنگ مورد علاقه ام داشت.

امسال بعد از مدت ها، دوستانم مرا غافلگیر کردند. امسال بلند بلند خندیدم از شعف این حباب محبتی که مرا احاطه کرده بود.

امسال پستچی هی بسته های هدیه آورد برایم.

از دور ... از دوری که نزدیک است.

امسال...

امسال بعد از مدت ها من عروسک هدیه گرفتم.

امسال، که آغاز دهه ی سی است برای من، کسانی کنارم هستند که از صمیم قلب خوشحالم که با حضور آنها به این دهه جدید وارد می شوم.

امسال کسی اولین تبریک تولد را به من گفت که حالا دیگر نیست. و از صمیم قلب خوشحالم که او اولین نفر بود.

امسال در کنار دلتنگی و افسوس هایی که همیشه برایم مانده است، لبخندی روی لبم بود از محبت هایی که تابحال از آنها غافل بودم..

از همه کسانی که اینجا را می خوانند و نمی خوانند, از همه محبت هایتان ممنونم.

این نوشته را برای قدردانی از خدایی نوشته ام که همیشه مسافر دلم است.

همین.

/ 2 نظر / 23 بازدید
x

فقط خواستی ما رو شرمسار کنی ... نه ؟!!!

ایلیا

منم از اینکه در آغاز سی با تو هستم خیلی خوشحاااااااااااالم