هدیه آسمانی

 

نمی‌دونم چی شد که امروز یاد هدیه افتادم.

حالا که فکر می‌کنم، می‌دونم چی شد. یکی از بچه‌ها کلی ذوقی بود از هدیه‌ای که گرفته بود. یاد هدیه‌هایی افتادم که از داشتنشون ذوق کردم. هدیه‌هایی که ارزشمند بودنشون به خاطر وقت و توجهی بود که پاش گذاشته شده بود. به خاطر اون عشقی که...

با خودم فکر کردم دیگه اون جنس هدیه رو دریافت نمی‌کنم. هیچ‌وقت.

اما هدیه‌ها تموم نمی‌شن. توی کل زندگیمون هدیه‌هایی دریافت می‌کنیم. هدیه‌هایی با جنس‌های مختلف. یکی از جنس علاقه، یکی از جنس توجه، یکی از جنس قدردانی، یکی از جنس تلافی، یکی از جنس انجام وظیفه و ...

توی تمام روزهایی که می‌گذرن، توی تمام لحظه‌های دریافت هدیه، به لحظه‌های کوتاه و خاص زندگیت فکر می‌کنی. هدیه‌هایی که شیرینیشون همیشه برات ماندگاره. و البته همون لحظه‌ها ته ذهنت تلخ می‌شه.

هم فکر می‌کنی که دیگه چنین هدایایی دریافت نخواهی کرد.

هم فکر می‌کنی که چقدر به تلخی کشیده شده این اتفاقای خوشایند.

هدیه‌ها می‌تونن سرشار از عشق باشن.

حتی اگر توی یه نگاه خلاصه بشن.

.

.

.

فکر می‌کنم آخرین هدیه‌ی این چنینی‌ای که گرفتم، سال قبل همین روزا بود. یا نمی‌دونم. شایدم سال قبل‌ترش...

.

.

.

و حالا... دارم هدیه‌هایی رو تجربه می‌کنم که جنسش با تمام اونا فرق داره. چون هدیه‌دهنده‌ش فرق می‌کنه.

خدایی که اون بالاست داره هدیه‌هایی بهم می‌ده که غیرقابل باور هستن. هدیه‌هایی که وقتی دریافت می‌کنی با خودت تکرار می‌کنی لایقش هستم؟ لایقش هستم؟ لایقش هستم؟

و یادت میاد خدا به اندازه بزرگی خودش بهت هدیه می‌ده نه به اندازه قدم کوچکی که تو برداشتی...

خدایا! ممنون که خدایی.

        ممنون که خدای منی.

 

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
x

خواهشمندم ...

آلک

یهو انگار گازش رو گرفتی ها ... چند روزی سر نزدم انگار ... چند روز ؟ ... انگار !