سلام ..

انگار از همان اول راه را اشتباه رفتم.

باید می دانستم ... از همان اول باید می دانستم که کار من نوشتن برای توست.

راه را اشتباه رفتم.

به بیراهه رفتم.

هرچند که حالا روبروی نوشتن برای تو هستم.

تو که مخاطب من باشی، نه کلمه گم می کنم و موضوع کم می آورم و نه تنبلی می کنم.

تو که مخاطب من باشی، در حاشیه نامه های اداری هم برایت خواهم نوشت.

تو که مخاطب من باشی، حتماً هم قلم کنار دستم می گذارم و هم کاغذ. شاید که حتی نیمه شب بیدار شوم و برایت بنویسم.

تو که مخاطب من هستی...

حالا که باز به راه آمده ام، کلمه ها باز هم با من رفیق شده اند. می خواهم برایت بنویسم. از تمام لحظه های بیراهه رفتنم. از تمام لحظه هایی که فکر می کردم چیزی کم است برای نوشتنم.

از تمام لحظه هایی که کم داشتمت برای نوشتنم.

از امروز برایت خواهم نوشت.

منتظر نامه هایم می مانی؟

/ 1 نظر / 23 بازدید
ساقی

هيچکس با من نيست !...مانده ام تا به چه انديشه کنم...مانده ام در قفس تنهايی...در قفس ميخوانم... چه غريبانه شبي ست... شب تنهايی من!...