تولد تار نقره ای در هجدهم بهمن

شیر آب را باز کرده ام و دارم به چهره پف کرده و لبخند عجیبی که بیست روزی است روی لبم جا خوش کرده است، نگاه می‌کنم.

هنوز آب، گرم نشده است. انگشتانم را می برم بین موهای آشفته ام و موهایم را به فرق راست می برم. یک تار نقره ای میان موهای سیاه ِ سیاهم برق می زند.

لبخند می زنم به روزگار نقره ای پیش رویم که به من خوش‍‌‌ آمد می گوید.

تار نقره ای رنگ یکی یکدانه را مابین موهایم تاب می دهم و کیف می کنم از دیدنش.

آب گرم شده است. مشتم را پر از آب می کنم و می پاشم روی صورتم.

انگشتانم را بین موهایم سُر می دهم و به داشتن دو تار نقره ای در موهایم می بالم.

امسال زمستان به من هم سرایت کرد.

 

اینروزها نگرانت می شوم. خوبی؟

 

 

/ 1 نظر / 19 بازدید
آلک

هی تو ... بسیاری از لحظات آرامش و مهربانی ام را مدیون تو ام ... بدان و می دانی که دوست دارم .... بهترین ها را برایت آرزو دارم که لایق بهترین هایی . دوستت دارم