دوستم نمی داری...

 

بار قبلی که به غار تنهایی رفتم، تنها نبودم.

کسی بود که خیالم بود بودنش جایگزین تمام نبودنهاست.

کسی که دیگر نیست.

.

بار قبلی که به غار تنهایی رفتم، کسی را از دست دادم.

همزادم را.

وقتی برگشتم، دیگر نبود.

ما همدیگر را اینطور صدا می کردیم: همزاد!

.

بار قبلی که به غار تنهایی می رفتم، نگران نبودم.

فکر می کردم همه سر جایشان می مانند.

اگر هم نماندند که نمانده اند دیگر.

.

بار قبلی که به غار تنهایی می رفتم، به قصد زایش بود.

هدف داشت نبودنم:

برای بودن ماندگارتر!

.

بار قبلی که به غار تنهایی می رفتم، صدای نازی هنوز توی گوشم بود که صدایم می کرد: همزادم!

اینبار نه نازی دارم و نه کسی که ساعت ها همراهش پشت سر دنیا و روزگار بد بگویم.

اینبار کسی جایگزین تنهایی هایم هم نیست.

اینبار که به غار تنهایی می روم، نگرانم. نگران از دست دادن تمامتان. نگران گم کردنتان.

آخر تنها شمایید که مرا و سکه قدیمی و از رونق افتاده دلم را می شناسید و می پذیرید.

اینبار هدفی ندارم از غار تنهایی.

از غار تنهایی فقط سکوت می خواهم و تنهایی.

.....

 

سکوت بهتر از حرف زدنه.

 هرقدر خواستی به من انگ بزن.

 هرقدر خواستی، هر چیزی که خواستی رو بنداز گردن من.

 هرقدر خواستی، به درخت نفرتت آب بده و پر شاخ و برگش کن.

دیگه کلامی از من نخواهی شنید. چه برسه به عصبانیتم.

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
شازده کوچولو

مرا دوست نمی‌داری از تنهایی‌ات‌ می‌ترسی مثل ِ دهقانی که از وحشت ِ گرسنگی خویش به درختی آب می‌دهد (علیرضا روشن)

ایلیا

دوستت دارم مثل شازده کوچولو وقتی که به گل سرخش آب میده... لطفا زود برگرد

امیر محمد

اتفاقی به اینجا رسیدم واقعا خوب می نویسی از این به بعد بیشتر بهت سر می زنم