دو طرفه!

 

دارد یک فیلم نشان می دهد: این جاده دو طرفه است.

قصه از تلخی زن و شوهری شروع می شود که توی جاده ی روزمرگی افتاده اند. زن تصمیم می گیرد برای مدتی از هم جدا باشند تا دلتنگ همدیگر شوند. مرد با بغض قبول می کند. (وه! که چقدر از این بغض بی کلام مردانه بیزارم!)

همان وقت است که یک مزاحم تلفنی پیدا می شود. زنی که می گوید زن ِ دوم است. زنی از همه چیز مرد، حتی از چیزهایی که زن اول نمی داند هم اطلاع داد.

زن اول به صورت بیمارگونه می افتد دنبال زندگی مرد و هر نخی که زن ِ دوم یا همان مزاحم تلفنی می دهد را دنبال می کند. همه ی آن چیزهایی که زن ِ دوم می گوید درست است. و او مدام از شوهر دور می شود.

دست آخر مرد را صدا می کند برای حرف و هرچه دلش می خواهد می گوید.

مرد توضیح نمی دهد. سکوت می کند. بغض می کند و بعد می رود.

آخر قصه معلوم می شود مزاحم تلفنی مریض مرد بوده که دفتر خاطرات مرد را کش رفته و از روی آن برای زن نسخه می پیچیده.

آخر قصه زن تنها می ماند. منتظر مرد.

فیلم که تمام می شود عصبانی ام. موهایم را بالا نگه می دارم تا داغی عصبانیت از بین موهایم زودتر بیرون برود. مامان را نگاه می کنم:

- تقصیر مرد بود.

مامان نگاهم می کند.

- تقصیر مرد بود که نگفت مریضش اینطور است. تقصیر مرد بود که ساکت ماند تا زندگی اش ویران شود و بعد بگوید من به سکوتت احترام گذاشتم. اصلاً تو غلط کردی که ویرانی زن و زندگی ات را می دیدی و به احترام این ویرانی سکوت کردی.

مامان هنوز دارد نگاهم می کند. وقتی اینطور نگاهم می کند یعنی شاید خیلی هم با حرف هایم موافق نیست. یعنی امکان دارد از من بپرسد قرصت را خورده ای؟

سکوت می کنم.

مرد باید حرف بزند. باید زنش را به حرف بیاورد.

سکوت مرد ویرانی زندگی است.

...

/ 2 نظر / 4 بازدید
fafa

سياهي چشمانم را دوست دارم! جاي پاي رفتن توست ....

نقطه

چیزی بگو. حرفی بزن. من تشنه’ شنیدنم.