به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

بالاخره از راه رسید.

رسیدم به پله سبزی که سالهاست از دور نشان کرده بودم و به شوق این سبزی بود که پله ها را یکی یکی بالا آمده ام.

قبل از اینکه پایم را بگذارم روی پله، کمی نگاهش می کنم. درست روبرویم است. بدون هیچ فاصله ای.

به پشت سرم نگاه می کنم.

به پله ها، به اتفاق ها، به آدم ها،...

کسی کنارم نیست. باید تنهایی بالا بروم. بغض گلویم را فرو می دهم. پایم را بلند می کنم و می گذارم روی پله سبز رنگ.

رسیدم به سی سالگی.

به عددی که مدتهاست منتظرش هستم.

دیگر نه به پشت سرم نگاه می کنم، نه به کنار دستم که خالی است.

حالا، این منم.

دختری که سبز شده.

دختری که سی ساله شده.

...

/ 4 نظر / 4 بازدید
نقطه

سی تعداعی خوبی است. از آن پله های دوست داشتنی. امید آنقدر که دلت بخواهد این پلکان را بالا بروی . و آنقدر نزدیک شوی در بالا رفتن که غرق شوی در سراسر نور. میلادت مبارک

نقطه

دوبار خوندم ها ! اما باز تداعی شد تعداعی !!

ایلیا

دوره ی خوبیه... از دهه بیست خیلی بهتره... همه چی به قول خودت سبره...سبز شدنت مبارک رفیق[گل]

x

بعد از 30 سالگی چه رنگی میشی ؟ دارم تو ذهنم فکر می کنم ... ها ... تا هفته پیش زرد بودی الان سبزی و بعد ش ... فکر کنم سفید می شی شادم سیاه ... نمیدونم !!! تولدت پیروزمندانه ات را به تمامی شیعیان جهان و امت شهید پرور تبریک و تهنیت عرض می نمایم . پیر دختر شدی ها ... چه زود ... [نیشخند]