خواب

خواب دیدم برگشته است. مثل خواب همان سالهای دور.

توی دلم می گفتم دیدی گفتم می آید. از پس آنهمه آدم و رنگ. خودش است که آخرش برمی گردد.

خواب دیدم مثل خواب همان سالهای دور سپید پوشیده بودی.

هی به خودم می گفتم برگشته است و چیزی توی دلم کتمان می کرد.

داشتیم می رفتیم سر سفره عقد و عجیب بود که من تو را لحظه ای هم ندیده بودم.

سفره عقد را هم دیدم. همه چیز توردار سفید بود. فقط تو را ندیدم.

چیزهایی هست که دلمان هنوز گیرش است. هرقدر که اعلام کنیم:

من درهای باز گذشته را بسته ام.

/ 0 نظر / 34 بازدید